انحلال جی 7 و تعیین پدر معنوی
به رغم تمامی تلاشهای اصلاح طلبان، آنها باز هم شكست خوردند و اقلیت كمی را راهی مجلس هشتم كردند. این شکست باعث دعوا بین آنها شد و عاقبت این دعواها به اینجا رسید كه این اتاق جی 7 توان اداره جبهه اصلاحات را ندارد و باید یك فكر اساسی بكنیم. در جلسات بسیار زیاد به این نتیجه رسیدند كه اصلاحات نیاز به پدر معنوی دارد و ادامه این جلسات آنها را به موسوی خوئینیها رساند كه گزینه خوبی برای مقام پدر معنوی اصلاحات بود. بنابراین جلسات اصلاح طلبان از جی 7 به مجمع روحانیون مبارز منتقل شد و اینجا مركزی برای راهبردسازی و تولید فكر اصلاحات شد تا باقی اصلاحطلبان زیر نظر موسوی خوئینیها برای كسب موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری تلاش كنند.
آن موقع عدهای از اصولگرایان خوشحال شدند كه اتاق فكر جریان اصلاحات از دست گروههای تندی نظیر مشاركت و مجاهدین كه ساختار شكن هستند خارج شده است اما نمیدانستند كه این اتاق به دست چه شخصیتی افتاده است. آن زمان كه این موضوع اتفاق افتاد نهادهای امنیتی یكسری هشدار به مسئولان كشوری در خصوص درگیر شدن كشور به موضوعات امنیتی دادند كه این كار از شناخت این نیروها از عقبه موسوی خوئینیها نشأت میگرفت.
خوئینی ها به دنبال سند سازی برای شهید بهشتییكی از مسئولینی كه وظیفه جمع آوری اسناد لانهجاسوسی را داشت و همچنین بریدههای این اسناد را در كنار هم میچید، روایت میكند كه یك روز آقای موسوی خوئینیها پیش من آمد و گفت: آیا سندی از ارتباط آیتالله بهشتی با امریكا وجود دارد؟
نقش آقای موسوی خوئینیها در این قضیه بسیار عجیب است. از برخی بزرگان نقل شده كه موسوی خوئینیها قبل از انقلاب افكار چپگرایانه داشت و منبرهای ایشان گروه فرقان را پرورش میداد و پای منبر ایشان كسانی نظیر اكبر گودرزی رئیس گروه فرقان و محمد كشانی عامل ترور شهید مفتح مینشستند. در آن روزها مطرح بود كه اگر انقلاب پیروز شوند، اكبر گودرزی و محمد كشانی، بهشتی، مفتح، مطهری و باهنر را خواهند كشت. چون بعضیها این بزرگواران را در كلاسهای خود یصدون عن سبیل الله معرفی میكردند. این تنها یك موضوع است اما حال این افراد چه اسنادی را از لانه جاسوسی بیرون بردند بحث جداگانهای است و هنوز هم ایشان از پاسخ دادن فرار میكند.
نقش موسوی خوئینی ها در غائله 18 تیر
در 18 تیر 78 نقش موسوی خوئینیها بسیار مشهود است. از روزنامه سلام متعلق به ایشان یك حادثه امنیتی در كشور روی داد كه همان روز نوعی براندازی را در دولت آقای خاتمی و با پشتوانه دستگاههای رسمی كشور طراحی كردند. خیلی معتقدند تیر 78 محصول طراحی تاج زاده بوده است. جالب اینجاست وقتی كه روز 18 تیر جمعیت به سمت بیت مقام معظم رهبری رفتند و مسئولان امنیتی گفتند كه خیابان جمهوری خط قرمز ماست خود تاجزاده سوار بر موتور میآید جمعیت را به جای دیگر هدایت میكند تا طراحی اینها در یك شرایط سخت در نطفه خفه نشود. این محصول فكر تاجزاده است.
در اتفاقات اخیر هم نقش موسوی خوئینیها بسیار جالب است. ایشان در جلسات مجمع روحانیون میگفت كه بازگشت به قدرت فرض اول ماست و ما قوه اجرایی كشور را باید سكویی بكنیم برای به زیر كشیدن حاكمیت و باید برای اولین و آخرین بار تكلیف خود را با نظام مشخص كنیم.
ایشان در جلسات راهبردی میگوید: تجربیات ما و اصلاح طلبان زیاد شده است و ما باید بیاییم و به هر قیمتی شده است آقای خامنهای را از تخت به زیر بكشیم تا بفهمد كه مملكت به این شكل نیست كه هرجوری بخواهد آن را به هر سمتی بكشد. خاتمی و یارانش بالاخره كلی تجربه كسب كرده اند.
بهزاد نبوی میگوید: سعی كنید كه آقای احمدینژاد را كاندیدای رهبری معرفی كنید تا اگر شكست خورد، رهبری شكست خورده باشد. ما یك بار در خرداد 76 این كار را انجام دادیم و این ضربه سنگینی بود و به سختی از جا بلند شدند. بنابراین امروز باید ضربه نهایی را بزنیم. همین آقا ادامه میدهد كه از لجبازیهاشمی و احمدینژاد باید نهایت استفاده را ببریم و از بحث شورای فقاهتهاشمی حمایت كنیم و رهبری را منزوی كنیم.
2 سال جلسه برای سرنگونی نظامجلسات دیگری هم به نام جلسات دوشنبه برگزار میشود كه دو سال به طول انجامید. در این جلسات افرادی مثل ابطحی، لاری، امین زاده، محمد صدر، تاجزاده، شریعتیدهاقانی، میردامادی، رضا خاتمی، عرب سرخی، نعیمی پور، خانیكی و باقری حضور داشتند.
اینها افراد تأثیرگذار جریان اصلاحات بودند. اینها دو سال برای بازگشت به قدرت در انتخابات ریاست جمهوری جلسه میگذارند. در این جلسات در خصوص تخریب نظام، رهبری، شورای نگهبان، نیروهای مسلح، صدا وسیما طراحی میشود تا از این طریق زمینه را فراهم و بتوانند حركتهای خیابانی را اجرا كنند. این حركات محصول یك شب یا دو شب نیست.
جلسات بنیاد باران هم 4سال برگزار میشود. خاتمی وقتی كه از ریاست جمهوری كنار رفت این بنیاد را تأسیس كرد و 1200 نفر از اساتید دانشگاه، وزرا، معاون وزیر و استاندارها و نخبههای اصلاحات را جمع كرد و آنها در كمیتههای مختلف كار مطالعاتی انجام میدادند و محصول این كار در اختیار خاتمی قرار میگرفت تا خاتمی برای بازگشت به قدرت فعال بماند.
تمامی تلاش خاتمی در طول 4 سال بر دو محور بود. اول به كشورهای اروپایی و آمریكایی ثابت كند كه رئیسجمهور قدرتمند آینده ایران خاتمی است و از طرف دیگر در داخل آمادگی خود را حفظ كند و از این كمیتههای بهره ببرد.
جلسات دفتر مهدیهاشمی نیز دو سال بود كه پنجشنبهها در منزل وی برگزار میشد و عنوان جلسات صبحانه است. در این جلسات نفراتی مثل مهدیهاشمی، امین زاده، مرعشی، بهزاد نبوی، موسوی لاری، عطریانفر، تاجزاده و بعضی اوقات محمد خاتمی حضور داشتند. آنها صبحانه میخورند و تا ظهر راههای برگشت به نظام را بررسی میكنند. خب معلوم است كه دو سال دور هم بنشینند ثمره كار چه میشود. این جلسات مهدیهاشمی در فتنه اخیر بسیار موثر بوده است و حركات كف خیابانی كه كشور را دچار یك موضوع امنیتی پیچیده كرد، در این جلسات طراحی شد. متهمی از سركردههای اراذل و اوباش تهران اعتراف میكند كه از دو ماه قبل از انتخابات، یك آقازاده تمامی آنها را جمع كرده است تا بتواند در موقع لازم از آنها استفاده كند. متهمی در اختیار نیروهای امنیتی قرار دارد كه شبی 800 هزار تومان از او میگرفته تا شرق تهران، نارمك و تهرانپارس را به آتش بكشد و نا امن جلوه دهد. در غرب تهران هم همین طور است. متهمی دستگیر شده است كه شبی یك میلیون تومان برای به آتش كشیدن منطقه غرب پول دریافت میكرده است.
متهم دیگری هم كه كارش جمع كردن سیاهی لشكر برای فیلمها بوده، شبی دو میلیون تومان میگرفته كه سیاهی لشكر بیاورد و بانك و اتوبوس آتش بزنند و اموال عمومی را تخریب كنند و سپس به نیروهای انتظامی حمله و پایگاههای بسیج را تخریب و نهایتاً به مقام معظم رهبری توهین كنند. این سركردههای اراذل و اوباش نزدیك به 200 میلیون تومان پول گرفتهاند و جالب است كه اینها میگویند زمانی كه برای گرفتن پولمیرفتند، او پولها را روی میز خودش دستهای آماده گذاشته بود و هركسی كه میآمد به او مبالغی پرداخت میكرد.
جلسات میرحسین برای جزوه زیست مسلمانیجلسات میرحسین موسوی نیزسالهاست كه به صورت منظم برگزار میشد و ایشان حلقه های مطالعاتی داشتند كه شامل بهزادیان نژاد، فرزندان شهید بهشتی و فاتح میشود. محصول مطالعات ایشان جزوه زیست مسلمانی شده است كه راهبرد میرحسین را برای اداره یك كشور در همه حوزه ها منتشر كرده است. با بررسی این جزوه قطعاً خواهید فهمید كه این الگوی میرحسین در مخالفت كامل با حاكمیت دینی است. ایشان معتقد است كه حكومت دینی اشتباه است و ما باید حكومت دینداران داشته باشیم كه این دقیقاً فكر جریان چپ و فكر ملی - مذهبیها است. میرحسین از یك سال قبل از انتخابات این جزوه را ارائه داده است و به دنبال تریبونی برای ارائه این رویكرد بوده است. اما چه تریبونی بهتر از انتخابات ریاست جمهوری. این موضوعی بود كه همه از آن غافل بودند.
نگرانی خاتمی از تعدد کاندیداها خاتمی پیش از انتخابات به موسوی خوئینی ها میگوید كه با وجود كروبی و موسوی و این تعدد كاندیداهای اصلاح طلب قطعاً من شكست خواهم خورد كه در این هنگام موسوی خوئینی ها میگوید كه نگران نباش، ما این میرحسین موسوی را هربار میآوریم و از اسم او استفاده میكنیم و در نهایت مثل یك دستمال او را كنار میاندازیم. بهزاد نبوی هم در این خصوص میگوید: به این كروبی دو یا سه وزارتخانه میدهیم و كنار میرود. میرحسین را هم كه خودمان خواسته ایم كه بیاید و پس از آن كنارش میگذاریم. كروبی هم دوران مدیریتش در بنیاد شهید را بررسی میكنیم و یكی از پروندههای فسادش را افشا میكنیم تا كنار برود. نكته جالب این است كه همین بهزاد نبوی میگوید كه ما عكس بی حجاب زن موسوی را افشا میكنیم تا او هم كنار برود. موضوعی كه نهایتاً به نام اصولگرایان تمام شد. این نشان میدهد که تفکر آقایان مبتنی بر نگاه لیبرال دموكراسی است كه برای بازگشت به قدرت از هر شیوه غیراخلاقی استفاده میكنند.
اما نیروهای امنیتی نیز قبل از انتخابات این موضوعات را هم به كروبی و هم به موسوی اطلاع دادند و جلسهای در این خصوص با آنها برگزار كردند. جالب این است که در جلسات اصلاح طلبان میرحسین موسوی قصدی برای شركت در انتخابات نداشت اما در جلسات سوم و چهارم زمانی که وی متوجه میشود كه خاتمی به شدت متزلزل است تصمیم خود را برای حضور اعلام میکند. میرحسین از این متزلزل بودن بهره لازم را میبرد و با چند استدلال برای ماندن جدی میشود. یك استدلال وی این است كه اگر خاتمی بیاید اصولگرایان متحد میشوند و وی قطعاً شكست خواهد خورد ولی اگر من بیایم بین اصولگرایان شكاف میافتد و من از سبد رأی آنها استفاده خواهم كرد. از سوی دیگر میگوید اگر من بیایم كلیه اصلاح طلبان باید پشت من اجماع كنند و چارهای جز این نخواهند داشت.
از طرف دیگر خاتمی نیز تمایلی به ماندن نداشت. خاتمی میگوید كه من مشكل خودم را با اصولگرایان و رهبری حل خواهم كرد اما مشكل بزرگ من اصلاحطلبان هستند كه هركدامشان یك ساز میزنند. یكی میگوید از قرآن عبور كن و یكی دیگر میگوید از رهبری بگذر و در مقابلش بایست اما من جرأت این كارها را ندارم. بنابراین جریان اصلاحات وقتی تردید خاتمی را میبینید شروع به تهدید وی میكنند و میگویند تو آبروی خود را از ما داری و حمایت ما باعث شد كه در سطح جهان معروف شوی اگر نیایی ما حمایت خودمان را از پشت تو بر میداریم.
در جلسهای موسوی خوئینیها میگوید ما باید خاتمی را گوشه رینگ ببریم و آنقدر او را بزنیم تا هزینه گفتن نه برای نیامدن بسیار سنگین تر از آمدن باشد و همین كار را كردند. خاتمی هم گفت كه این عملیات روانی كه شما روی من انجام دادید را بروید و روی اصولگرایان انجام دهید. من مطمئنم بیایم چه پیروز شوم و چه ببازم قطعاً نابود خواهم شد. هاشمی به خاتمی پیام میدهد كه شما اگر بیاید رأی شما 10 میلیون از احمدینژاد جلوتر هست. در هر صورت وقتی میرحسین آمد این فرصت برای خاتمی پیش آمد كه از صحنه كنار برود.
نرم افزار یك آقازاده برای انتخاباتمهدی هاشمی نرم افزاری وارد كشور كرده بود كه به گفته وی آن را در انتخابات مجلس خبرگان آزمایش كرده و موفقیت آمیز نیز بوده است. این نرم افزار، برای انتخابات ریاست جمهوری به یك مركز پیامكی متصل میشد كه ماهواره های مستقل آن در قشم و كیش قرار داشت و به مركز پیامک ایران ارتباطی نداشت. بنابراین به ناظران خودشان در سر صندوقها یك خط موبایل و یك سیم كارت اختصاص داده شده بود كه با كد مخصوص اطلاعات صندوقها را به اتاق جنگ این آقازاده منتقل كنند. اینها ساعت به ساعت انتخابات سراسر كشور را رصد میكردند. چرا كه آنها معتقد بودند نباید بگذاریم كه انتخابات به پایان برسد و بعد ما به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم و شكایت كنیم كه مشكل وجود داشته است. ما از طریق این سیستم پیامك ساعت به ساعت شكایت روی میز مسؤولان كشور میگذاریم. جالب اینجاست كه با رسانه های خود نیز هماهنگ بودند و آنها را سازماندهی كرده بودند تا اطلاعات را منظم در اختیارشان قرار دهند و عملیات روانی قوی انجام دهند. آنها حتی تصمیم داشتند كه از این طریق در صندوقهایی كه نتایج را واگذار كردهاند، نیرو اعزام كنند و به طریق مختلف باعث ابطال آن صندوق شوند.
اینها 3 تا اتاق جنگ داشتند و دلیلش این بود كه اگر هركدام از این اتاقها شناسایی شد، بتوانند یك اتاق دیگر را جایگزین كنند اما به لطف خدا هر سه اتاق را شناسایی كردند و اجازه ندادند كه در روند انتخابات اخلال ایجاد شود. بنابراین اگر نیروهای امنیتی این موضوع را كنترل نمیکردند، قطعاً آقایان انتخابات را در همان دقایق اول زمینگیر میكردند چراكه خودشان به این نتیجه رسیده بودند كه قطعاً در انتخابات شكست خوردهاند. بنابراین باید دلیل این شكست را به گردن نظام میانداختند تا ناتوانی خود را پنهان كنند.
میرحسین مستقل وارد میشود
میرحسین موسوی مستقل وارد انتخابات شد اما بعد از دوهفته احزاب اصلاح طلب خود را جمع و جور كردند و گفتند: «اگر ما بتوانیم از طریق وی به بخشی از نظام آویزان شویم، خودش كلی است. ما فرصتی برای دست و پا كردن یك كاندیدای دیگر نداریم.»
بنابراین تصمیم گرفتند كه از وی حمایت كنند و به ستادهای وی نفوذ كنند. روز چهارم عید جلسه پنهانی با حضور اعضای سازمان مجاهدین و میرحسین برگزار شد كه میرحسین گفت كه نباید صدای این جلسه را در بیاورید و توقع نداشته باشید كه من با شما عكس دو نفره بگیرم اما مطمئن باشید كه 90 درصد از افكار من به شما نزدیك است. چند روز بعد با مشاركت و ملی - مذهبی ها جلسه گذاشتند كه گزارش آن در رسانه ها افشا شد.
چند روز بعد جبهه اصلاحات آقای صفدر حسینی را به ستاد موسوی معرفی كرد و موسوی دست بهزادیان نژاد را در دست او گذاشت و ستاد اصلاحطلبان و ستاد موسوی در اكثر استانها یكی شد به جز چند استان كه یكی از آنها تهران بود و در رأس تمامی این ستادها یك فرد مشاركتی قرار گرفت.
یكی از اصلاح طلبان به صراحت گفت كه این صحبتهایی كه میرحسین میكند همان صحبتهای احمدینژاد است و تنها فرقش این است كه ایشان عاقل است. بنابراین به وی گفتند كه باید این ادبیات خود را عوض و مثل اصلاح طلبان صحبت كنی. بعد از این اصلاحطلبان در برج میلاد یك جشن برگزار كردند و از اعضای ستاد میرحسین موسوی و خود وی دعوت كردند تا در این جشن به وی بفهمانند كه چگونه باید كار كرد. این جشن برگزار شد و همه وقایعی كه در طول 8 سال دولت خاتمی روی داد در دو ساعت این جشن خلاصه شد. كارناوالها و سیاه نمایی علیه نظام انجام دادند.
میرحسین در حین مراسم به بهزادیان نژاد گفت یاد بگیر. اینجوری برای من باید جلسه بگذاری. . . بعد از این كار به جایی رسید كه مشاركتی ها برای وی سخنرانی مینوشتند و او ایراد میكرد.
در عین حال بعضی اعضای مجمع روحانیون در مخالفت با میرحسین گفتند كه آقای میرحسین ما را به مقصد نمی رساند و اهداف ما را مثل رابطه با آمریكا برآورده نمیكند. او یك اصولگرا است و یك هندوانه در بسته است كه نمیتوان به وی اعتماد كرد.
نمایی برای توطئه نافرجام اصلاح طلباندر نمای توطئه نافرجام اصلاح طلبان یكسری اهداف و استراتژی داشتند كه به اهداف بلند مدت، میان مدت و كوتاه مدت تقسیم شد. در اهداف بلندمدت تغییر قانون اساسی كه در ذیل آن صدا و سیما، شورای نگهبان، نیروهای مسلح، محدود كردن رهبری، جدا كردن دین و مذهب از سیاست موضوعاتی است كه در جلسات مختلف روی اینها كار میكنند. حصر رهبری و ولایت فقیه جزو اهداف اصلی اینهاست. احمدینژاد بهانه اصلی اینها برای انتخابات است. تحلیل دستگاههای اطلاعاتی آمریكا و انگلیس این بود كه نظام جمهوری اسلامی در ضعیف ترین دوران خود در طول 30 سال گذشته قرار گرفته و امروز باید ضربه نهایی را به آنها وارد كنیم. این حرف در جلسات اصلاح طلبان نیز مطرح میشود.
كار را به جایی رساندند كه در فتنه اخیر هدف اصلی مقام معظم رهبری قرار گرفت و هر شب علیه ایشان شعار نویسی میكردند. تیر كینه اینها مستقیم به سمت ولایت فقیه بود. البته زمانی اینها با مصداق رهبری مشكل داشتند و میگفتند باید موسوی خوئینیها رهبر شود اما بعد از مدتی دیگر با مصداق مشكل نداشتند بلكه با اصل ولایت فقیه به تقابل پرداختند.
طرح اصلاح طلبان این بود كه ما باید احمدی نژاد را كاندیدای بیت رهبری معرفی كنیم و میرحسین را به عنوان كاندیدای بیت امام و از این طریق بیت امام و رهبری را در مقابل هم قرار دهیم تا اگر احمدینژاد شكست خورد، بیت رهبری در مقابل بیت امام شكست خورده باشد. از این طریق ما هم ریاست جمهوری را به دست آوردیم و هم ردای رهبری به بیت امام بازگشته است.
ولایت فقیه؛ دشمن بزرگ اصلاح طلباندر دستگاههای اطلاعاتی بیگانه به این نتیجه رسیده اند كه تا وقتی ولایت فقیه است، نمیتوان برنامه ای برای ایران پیاده كرد.
آقای فوكویاما میگوید: شیعه دو بال دارد یكی بال شهادت و عاشورا و یك بال هم انتظار برای حضور مهدی موعود. محور سومی كه این دو بال بر روی آن استوار است، ولایت فقیه است و اگر میخواهیم به هدف نهایی خودمان برسیم باید این محور را تضعیف كنیم. او میگوید باید شهادتطلبی در ایران را به میل دنیا طلبی تبدیل كنیم. دین آنها باید به سمت سكولاریسم برود. بنابر این حذف رهبری باید جزو برنامه اصلی قرار بگیرد.
حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و حذف احمدی نژاد به هر قیمتی نیز جزو برنامه های كوتاه مدت اصلاح طلبان بود. موسوی خوئینی ها در این خصوص میگوید: اگر شمر هم بیاید بهتر از احمدی نژاد است.
موسوی خوئینی ها ادامه میدهد: ملاك برای ما رأی آوری كاندیداست. بازگشت به قدرت تحت هر شرایطی بدون كمك رهبری و با عبور از سیستم های دینی یکی دیگر از برنامه های اصلاح طلبان است و اینكه میگویند از ایشان اجازه نگیرید همین موضوع را به اثبات میرساند چراکه آنها پس از به قدرت رسیدن با رهبری كار دارند.
تشکیل ستاد انتخاباتی ایران در امریکاتمامی این موضوعات در آستانه انتخابات شکل گرفته بود و نکته مهم اینجاست که این بی سابقه است كه در یك انتخابات ایران در امریكا هم ستاد انتخاباتی داشته باشیم و آنها ثانیه به ثانیه وقایع ایران را رصد و هدایت میكردند. دراین کشور كمیته تشكیل شد و از اصلاحطلبان حمایت میشد و وقایع پس از انتخابات را مورد حمایت قرار میدهند. همین موضوع باعث شد که این فتنه بسیار پیچیده شود.
اصلاح طلبان به دنبال حذف رهبریطرح محدود و پاسخگو كردن رهبری و فعال كردن مجلس خبرگان برای نظارت و حذف رهبری، شورایی و مدت دار كردن رهبری نیز از برنامههای اصلاح طلبان پس از انتخاب شدن بود.میگفتند رهبری را دو دوره پنجساله كنیم تا همه چیز تمام شود. چه معنی دارد كه بگوییم تا ظهور امام زمان ادامه پیدا كند.
همین آقایان در جلسات خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام گفتند كه باید بسیج را از مساجد بیرون كنیم و داشتند یك مصوبه را میگذراندند كه بسیج از مساجد به یك ساختمان بروند چون ماهیت آنها نظامی است.
تعیین مرجع رسیدگی به شكایت از رهبری، به وجود آوردن عفو رهبری توسط مراجع قضائی هم از برنامههای اصلاح طلبان بود. اینها در حالی تنظیم طرحی برای ارائه به قوه قضائیه بودند كه علیه مقام معظم رهبری دادخواهی كنند و با كمك این نهاد به رهبری حمله كنند. در جلسات میگفتند كه ما باید ابهت ولایت فقیه را بشكنیم. بنابراین قابل مشاهده است که در نظام جمهوری اسلامی ایران دشمن به این نتیجه رسیده است چیزی كه 30 سال است نظام را سرپا نگه داشته است همین ولایت فقیه است.
گـــزارش تیمهای جاسوسی امریکا از ایراندر امریكا در جلسهای دعوایی بین دونالد رامسفلد و خانم رایس اتفاق افتاد كه رامسفلد نظرش بر این بود كه باید به ایران حمله كنیم و از 56 پایگاه اطراف ایران علیه این كشور استفاده كنیم اما خانم رایس معتقد به جنگ نرم بود. بنابراین امریكاییها هفت تیم جاسوسی وارد ایران كردند تا ببینند كه چطور انقلاب ایران به رغم تهاجمات هنوز 30 سال است كه سرپا ایستاده است. این تیمهای جاسوسی گزارش جالبی میدهند.
آنها میگویند ایرانیان یك سمبل به نام امام حسین دارند كه نوه پیامبر اسلام است. این فرد 1400 سال قبل با تعداد اندكی در مقابل یك لشكر بزرگ میایستد و با شجاعت كشته میشود و این اخلاق به ایرانیان به ارث رسیده است و ایرانیها بر همین اساس در مقابل ما ایستاده اند. روز كشته شدن این سمبل 70 میلیون ایرانی سیاهپوش میشوند. آنها سپس راهكار ارائه میدهند و میگویند از طریق منبرها و هیاتها میتوان نفوذ كرد و گفتند كه از طریق مداحان ما باید موضوعات خود را منتقل كنیم.
نمونه این كار هم آقای ...... است كه بعد از دستگیری ایشان توسط نیروهای امنیتی معلوم شد كه این آقا از طریق چند واسطه با سرویس MI6 ارتباط دارد. علاوه بر آنها قصد داشتند که سراغ روحانیونی كه تریبون داشتند و مطرح بودند نیز بروند. آنها ملودیهای مداحیها را تغییر دادند تا ذائقه جوانان را تغییر دهند.
این مداحیهای جدید حماسه سازی و انسان سازی نمیكند و اثر گذار نیست. این برنامه امریكایی هاست. نكته بعدی بررسی این تیمهای جاسوسی در خصوص مقام معظم رهبری بود و تأكید زیادی كردند كه باید مورد هدف قرار بگیرد و سومین راهكار اینها در خصوص مراجع بود.
جریان اعتراضی را زنده نگه داریددستور کار بعدی اصلاح طلبان پس از انتخابات تشكیل جبهه سیاسی و فعال و زنده نگه داشتن جریان اعتراضی بود. اتفاقی كه در روز قدس،13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا افتاد برای زنده نگه داشتن جریان اعتراضی است.
آنها گفتند كه از فرصتهای نظام باید استفاده كنیم چون به ما مجوز نمیدهند و اگر هم خودسرانه عمل كنیم با ما برخورد میكنند. در 13 آبان اینها سه هفته تمام امكانات خود را بسیج كردند و رسانه های انها به صحنه آمدند كه 13 آبان به هر قیمتی جریان اعتراضی را باید كنترل كنیم. فكر میكردند كه روز 13 آبان بتوانند به اندازه هرسال برای خود جمعیت جمع كنند اما اینها در حالت خوشبینانه حدود 5هزار نفر بیشتر در خیابان نیاوردند.
جالب است كه در طرف مقابل امت انقلابی كه هر سال حدود 10 تا 15 هزار نفر برای راهپیمایی 13 آبان میآمدند، حضوری 70 هزار نفره در این خصوص داشتند.
این پنجهزار نفر حضور هم قابل توجیه است. چراکه ما در تهران حدود 400 خانوار نفاق داریم كه همیشه در جریانات فعال هستند در كنار اینها یكسری ارذل و اوباش داریم كه با پول حضور پیدا میكنند اما به رغم این جمعیت خوبی كه برای ضد انقلاب میتوان در نظر گرفت آنها پنج هزار نفر بیشتر نتوانستند به خیابانها بكشند.
ذخیره نیرو در NGOهااستفاده از ظرفیت كشورهای بیگانه و NGOها نیز یکی دیگر از برنامههای اصلاح طلبان در ایام پس از انتخابات بود. خاتمی میگفت ما باید نیروهای اجتماعی خود را در این NGOها جمع و متراكم كنیم تا در موقع لزوم همه آنها را بیرون بریزیم. در انقلابهای رنگی قابل مشاهده است كه اكثر جریانات از طریق همین NGOها به ثمر میرسد.
برنامه ریزی برای انتخابات آتی، ترویج غیر مشروع بودن دولت، ایجاد انشقاق در جبهه اصولگرایان و تشویق و ترویج نافرمانی مدنی یكی دیگر از برنامههای این جریان است.
تلاش برای تخریب نماز جمعه 29 خرداداصلاح طلبان روزهای شروع آشوبها بالغ بر یك هفته تمام برنامه ریزی میكردند كه ابهت رهبری را در نماز جمعه 29 خرداد بشكنند و تمام امكانات خود را برای این كار بسیج كردند. به همین خاطر روز شنبه 30 خرداد توانستند حدود 20 هزار نفر اغتشاشگر را به خیابانها بکشند. این آدمها هم از ثمرات همان جلسات دو ساله بود.
تلاش برای شروع درگیریها پیش از انتخاباتدر ایام تبلیغات همزمان با شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، ستاد موسوی برنامه ریزی كرده بود كه از میدان تجریش تا میدان راه آهن با لباس سبز كارناوال راه بیندازند؛ درست در روزی كه در میدان ولیعصر هر ساله هیات رزمندگان اسلام برنامه برقرار میكند این موضوع به آقای بهزادیاننژاد تذكر داده شد و ایشان ابراز بیاطلاعی كرد. خود میرحسین موسوی هم در این خصوص خبری نداشت. بنابراین پس از بررسیها مشخص شد كه در اتاق جنگ روانی، آقای خانیكی، نعیم پور و حجاریان به این موضوع خوراك میدهند و این اطلاعیه را توزیع كردند. با این طرح مشخص است كه اینها قبل از انتخابات تصمیم به اغتشاش داشتند. اینها از قبل گفته بودند كه باید بین جنبشها پیوند برقرار كنیم. چراكه هر جنبشی به تنهایی بیاید نظام با آنها برخورد میكند. بنابراین باید این جنبشها پیوند بخورند و به یك خیزش عظیم اجتماعی علیه نظام تبدیل شوند. این ماجرای كشته سازی نیز جزو طراحیهای جلسات اصلاحطلبان بوده است که قبل از انتخابات میخواستند خونی ریخته شود و پیراهن عثمان درست كنند.
نقش برجسته منافقین در فتنه اخیر در حوادث اخیر، حدود 30 نفر كه ارتباط مستقیم با منافقین داشتند توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند. اینها در ستاد اصولگرایان هم جاسوس داشتند. سفارتخانهها نیز به صورت شبانه روزی با تمام توان فعال بودند و این نكته عجیبی بود. NGOهای خارجی هم نقش عجیبی در این فتنه داشتند و تلاش گسترده ای کردند که تمام جوانان ایرانی مقیم خارج را به داخل ایران گسیل دهند.
چه کسانی با سرویسهای جاسوسی در ارتباط هستند؟ بر اساس اسناد موجود در نهادهای امنیتی برخی عناصر فتنه بدون شك با خارج از كشور در ارتباط هستند و این موضوعی است كه به اثبات رسیده است. جالب این است که برخی از فرزندان آقایان نامهرسان سرویس MI6 انگلیس هستند و برای آقایان نامه میبرند و میآورند.
یكی از بازداشتشدگان در اعترافات خود به دفتر ژنو خاتمی اشاره میكند و میگوید بارها به خاتمی گفتیم كه این دفتر مشكل ساز میشود اما توجهی نكرد. وی ادامه میدهد یكبار در هواپیما نظر سفیر سوئیس در خصوص دفتر خاتمی در ژنو را پرسیدم كه ایشان گفت كه این دفتر بهترین مكان برای ارتباط خاتمی با آمریكا و غرب است.
خاتمی هر زمان كه به دفتر ژنو میرفت با آقایان رسام، بهنود، خانم كاملیا و شیلر ملاقات میكرد.خاتمی هر موقع كه آنجا میرود، ساعتها با این افراد پشت درهای بسته جلسه داشته است.
تلاش اصلاح طلبان برای ایجاد تغییر در مبانی نظامآن چیز که مسلم است اتفاقی است كه در كشور افتاد، یك جریان از قبل طراحی شده سیاسی، برای جهتگیریها و تغییر در برخی از اصول و مبانی نظام بوده است كه با خروج از نظام و قانون و رهبری و به كارگیری ظرفیتهای داخلی و خارجی از جمله ایجاد اغتشاش در حال پیاده سازی بود. اصلاح طلبان با برنامه ریزی قبلی خود میدانستند كه شكست میخورند به همین خاطر گفتند كه ما باید هزینه این شكست را به گردن نظام بیندازیم. بنابراین موضوع تقلب و عدم صلاحیت مسؤولان كشور را مطرح و گسترده پخش كردند و کلید رسمی آن توسط محتشمیپور که كمیته صیانت از آرا را درست كرد، زده شد.
اینها در پاسخ این سوال كه چرا به رغم وجود نظرسنجیها در خصوص شكست، چرا به میرحسین موسوی چیزی نگفتید؟ یكی از این افراد در این خصوص میگوید: ما میدانستیم كه رأی نداریم و تقلب هم غیر ممكن است. ما رأی روستائیان را در نظرسنجیها عمداً محاسبه نمیكردیم و آرا را با 5 درصد اختلاف به میرحسین میدادیم تا باور كند كه پیروز است و اگر پیروز نشود، تقلب شده است. علیهاشمی نیز در این زمینه بسیار موثر بوده است كه میرحسین را دچار توهم تقلب بكند. این جزو اعترافات اکثر عوامل دستگیر شده فتنه است.
در اینجا برخی از اظهار نظرهای سران اصلاحات در خصوص توهم تقلب ارائه میشود:
رضا خاتمی میگوید: بعد از بررسیها كه انجام شد آقای موسوی خوئینی ها و محتشمی پور به عنوان محور طرح تقلب مطرح شدند.
8 ماه پیش از انتخابات در جلسات مختلف تاجزاده میگفت كه ما باید قبل از هرچیز طرح تقلب را در دستور كار خود قرار دهیم.
موضوع تقلب،بحثی بود كه یك سال پیش از انتخابات كه بحث اولیه انتخابات مطرح شده بود، مطرح شد.
موسوی خوئینیها میگوید: اگر مشاهده شد كه تقلبی صورت گرفته است یا باید مردم را در جریان بگذاریم یا باید یك روش جایگزین را معرفی نمود تا مردم احساس كنند كه با این روش میتوانند به حق خود برسند.
یكی از همفكران اینها هم میگوید: در این چهار سال خلاصه كارهای مصطفی تاجزاده این بود كه در حرفها و نوشته هایش بروز میكرد، این عناوین است كه همه مشكلات را به گردن رهبری بیندازیم و احمدی نژاد را عامل رهبری بدانیم و اجماع علیه وی درست كنیم و گروههای مخالف را متحد كنیم و فضای خیابانی را برای تقلب یا جشن مهیا كنیم. یعنی اگر پیروز هم میشدند این وقایع به وقوع خواهد پیوست.
تاجزاده در انتخابات میگفت: اگر ما بتوانیم پیروز شویم با تجربیاتی كه در این سالها به دست آوردیم خواهیم توانست رهبری را مهار كنیم.
محتشمی پور هم میگوید: ما یك سلسله برنامه در نظر داریم كه قبل از آن باید به اطلاع مهندس موسوی برسانیم. این برنامه طرح الله اكبر تا ابطال انتخابات است. این انتخابات فاقد مشروعیت است و ما هر شب از ساعت 10 باید الله اكبر بگوییم تا انتخابات باطل شود.
ما دیندار هستیم
برنامه جدید فتنه گران این است که هیاتهای مذهبی را در اختیار بگیرند و مراسم دعا برگزار كنند تا به مردم اثبات كنند كه متدین هستند. موسوی خوئینی ها در زمان انتخابات میگوید: به ستادها بگویید ولو به صورت صوری، در زمان نماز در را ببندند و بگویند كه میخواهیم نماز بخوانیم. محتشمی پور هم مدام در منزل خودش دعای كمیل برگزار میكند. اما نکته اصلی این است که اینها در حوزه دین تفكرات عجیبی دارند. برخی از احكام قرآن در خصوص زندگی قبیله ای آن زمان بوده است یا احكام صادره در آن زمان احكام قطعی و جاودان بوده است كه تحت شرایط آن زمان صادر شده است. اگر قطعی باشد باید ما نیز به صورت قبیله ای زندگی كنیم.
لابیهای بین المللی برای حمایت از میرحسیندر جریان انتخابات اصلاح طلبان تلاشهای زیادی کردند تا نظر کشورهای مختلف را برای میرحسین موسوی جلب کنند. عطریانفر در این خصوص میگوید: مهدیهاشمی گفت كه پیغام ما به اوباما این بوده است كه تا قبل از انتخابات با ایران وارد مذاكره نشوید. جالب است كه آقای خاتمی ماموریت داشت كه با سفر به كشورهای غربی نظر آنان را به نفع میرحسین موسوی جلب كند. چراكه این كشورها موسوی را قبول نداشتند و معتقدند كه تفكرات ماركسیستی دارد. بعد از جلسات خاتمی با كشورهای غربی و عربی یك موج فزاینده حمایت و دفاع از میرحسین توسط رسانه های خارجی شروع شد که خاتمی این رسانهها را منسجم كرد. یكی از نزدیكان سابق او میگوید: من چندشم میشود كه با چه وضعیتی رفتم و از این كشورهای عربی برای مركز گفتوگوی تمدنها پول گرفتم و نمیتوانم بگویم كه چقدر جمهوری اسلامی را فروختیم. وی ادامه میدهد: یكبار نماینده امارات تماس گرفت و از قول پادشاه گفت كه اگر پول میخواهید خاتمی باید بیاید در مركز استراتژیك ما در خصوص آن چیزی كه میخواهیم سخنرانی كند و بابت هر سخنرانی 100 هزار یورو بگیرید.
استراتژی های هاشمی شکست خورد
هاشمی سه استراتژی را یكی پس از دیگری اجرا كرد. هاشمی میانه خوبی با خاتمی و احمدی نژاد ندارد. بنابراین تصمیم میگیرد که نه خاتمی باشد و نه احمدی نژاد و کسی باشد كه فرمانبردار او باشد. ایشان خدمت مقام معظم رهبری رسیدند و طرح دولت راست صالح را مطرح كردند و از مقام معظم رهبری خواستند كه جلوی احمدی نژاد را بگیرد تا از این طریق وی نیز جلوی خاتمی را بگیرد. سپس حسن روحانی را به عنوان كاندیدا معرفی میكند.
استراتژی دوم هم با توجه به دفاع مقام معظم رهبری از احمدی نژاد اینگونه شد كه نه به احمدی نژاد و بله به خاتمی. بنابراین طرح دولت وحدت ملی مطرح شد و تبلیغات سنگینی را انجام دادند.
یك آدم اصولگرا را نیز پیش انداختند و او در مجلس جشن 30 سالگی گرفت و همه را دعوت كرد و به آنها تریبون داد تا هر سیاه نمایی كه میخواهند انجام دهند. استراتژی سوم هم این شد كه نباید بگذاریم اصولگرایان با یك كاندیدا بیایند. باید با چند كاندیدا بیایند تا رأی احمدی نژاد خرد شود و صف اصولگرایان را دچار انشقاق كنیم. بنابراین استراتژی سوم دولت ائتلافی كه از زبان رضایی مطرح شد، بود.
بنابراین هاشمی اول به سراغ لاریجانی رفت و لاریجانی هم برای آمدن جدی بود اما با افشای طرح هاشمی و تلاش وی برای سوزاندن پیش از موعد مهره های اصولگرایان وی منصرف شد. پس از این سراغ قالیباف رفتند و او نیز رفت و ستادهای خود را فعال كرد اما بعد كنار رفت قالیباف كنار کشید و 13 ستاد خود را به محسن رضایی داد و 23 ستاد را نیز در اختیار میرحسین موسوی قرار داد. هاشمی نهایتاً به گزینه محسن رضایی رسید.
منبع: ویژه نامه پتک جمهوریت روزنامه جوان 22خرداد89
:: موضوعات مرتبط:
سیاسی ,
,
:: بازدید از این مطلب : 292
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0